تامل برانگیز از لویی پاستور
در هر حرفه ایی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی(و برای هر فردی) پیش می آید شما را به یاس و ناامیدی بکشاند.در آرامش حاکم بر آزمایشگاها ،کارگاها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.
نخست از خود بپرسید:من برای یادگیری و خودآموزی ام چه کرده ام؟سپس همچنان که پیش می روید بپرسید :من برای کشورم چه کرده ام؟واین پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسیدکه شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.
هر پاداشی زندگی به تلاشهایمان بدهد یا ندهد هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدیک می شویم همه باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:من آنچه را که در توان داشته ام انجام داده ام.
کوتاه
اگر آدم خوبی با تو بدی کرد،چنان وانمود کن که نفهمیده ای. او توجه خواهد کرد و مدت زیادی مدیون تو خواهد بود.... یوهان گوته دیوانگی بشر آنچنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است.... پاسکال پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آنستکه بعداز هر زمین خوردنی برخیزی.... گاندی در جهان تنها دو گروه از مردم هستند که هرگز تغییر نمی یابند؛ برترین خردمندان و پست ترین بی خردان.... ارنست همینگوی بالاتر از همه چیز این است که با خودمان صادق باشیم.... ویلیام شکسپیر نه از خودت تعریف کن و نه بدگویی. اگر از خودت تعریف کنی قبول نمی کنند و اگر بدگویی کنی بیش از آنچه اظهار داشتی تو را بد خواهند پنداشت.... کنفسیوس در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند.... دکارت بدترین و خطرناکترین کلمات اینست: «همه این جورند».... تولستوی به جای این که سعی کنید مرد موفقیت باشید، سعی کنید مرد ارزشها باشید.... البرت انیشتین آنکه هفت اقلیم عالم را نهادهر کسی را آنچه لایق بود داد... سعدی بزرگ ترین جستجوی بشر راهی برای انسان شدن است و بس... کانت آن کس که از اول می داند کجا می رود خیلی دور نخواهد رفت.... ناپلئون
مرثیه ای بر یک رویا
آخرین دستنوشته شهید چمران

بسم الله الرحمن الرحیم
من اعتقاد دارم که خداى بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجى که در راه خدا تحمل کرده است پاداش مىدهد، و ارزش هر انسانى به اندازه درد و رنجى است که در این راه تحمل کرده است، و مىبینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگى خود گرفتار بلا و رنج و درد شدهاند. على(علیه السلام) بزرگ را بنگرید که خداى درد است که گویى بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین(علیهالسلام) را نظاره کنید که در دریایى از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبرى(علیهاالسلام) را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.
درد دل، آدمى را بیدار مىکند، روح را صفا مىدهد، غرور و خودخواهى را نابود مىکند. نخوت و فراموشى را از بین مىبرد، انسان را متوجه وجود خود مىکند.
خدایا هدایتم کن زیرا مىدانم که گمراهى چه بلاى خطرناکى است.
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا مىدانم ظلم چه گناه نابخشودنى است.
خدایا ارشادم کن که بى انصافى نکنم زیرا کسى که انصاف ندارد، شرف ندارد.
خدایا راهنمایم باش تا حق کسى را ضایع نکنم که بى احترامى به یک انسان همانا کیفر خداى بزرگ است.
خدایا مرا از بلاى غرور و خودخواهى نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیباى تو را مشاهده کنم.
خدایا پستى دنیا و ناپایدارى روزگار را همیشه در نظرم جلوهگر ساز تا فریب زرق و برق عالم خاکى مرا از یاد تو دور نکند.
خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پَر کاهى در مقابل طوفانها هستم. به من دیده عبرتبین ده تا ناچیزى خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستى بفهمم و به درستى تسبیح کنم.

اى حیات با تو وداع مىکنم با همه زیبایىهایت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها، با همه وجود وداع مىکنم. با قلبى سوزان و غم آلود به سوى خداى خود مىروم و از همه چیز چشم مىپوشم. اى پاهاى من، مىدانم شما چابکید، مىدانم که در همه مسابقهها گوى سبقت از رقیبان ربودهاید، مىدانم فداکارید، مىدانم که به فرمان من مشتاقانه به سوى شهادت صاعقهوار به حرکت در مىآیید، اما من آرزویى بزرگتر دارم، من مىخواهم که شما به بلندى طبع بلندم، به حرکت درآیید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولى سنگین از آرزوها و نقشهها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید. اى پاهاى من در این لحظات آخر عمر آبروى مرا حفظ کنید.
شما سالهاى دراز به من خدمت کردهاید، از شما مىخواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه خود را به بهترین وجه ادا کنید.
اى پاهاى من سریع و توانا باشید، اى دستهاى من قوى و دقیق باشید، اى چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، اى قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن، اى نفس، مرا ضعیف و ذلیل مگذار، چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش. به شما قول مىدهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتى عمیق و ابدى آرامش خود را براى همیشه بیابید و تلافى این عمر خسته کننده و این لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید، آرامشى ابدى.
دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بى خوابى نخواهم داد و شما دیگر از خستگى فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگى و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و براى همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود.
اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگى و عالم، لحظات لقاى پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک مىجوشد، مىلرزد، مىسوزد و خاکستر مىشود. اشک شدهام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانى شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچهاى بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکارى از آن سرچشمه بگیرد.
خدایا تو را شکر مىکنم که باب شهادت را به روى بندگان خالصت گشودهاى تا هنگامى که همه راهها بسته است و هیچ راهى جز ذلت و خفت و نکبت باقى نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدایى رسید. "والسلام"
منبع : تبیان
قدرت ذهن و فکر
چرا بعضی انسانها در زندگی موفقترند و بعضی کمتر موفقند؟ چرا بعضی انسانها به بسیاری از خواسته های خود میرسند، ولی انسانهای دیگر در همه ی اهداف خود شکست میخورند؟
ممکن است بگویید: شانس! ممکن است بگویید آدمهای موفق از پدر و مادر خود پول زیاد، یا هوش زیاد یا هر دو را به ارث برده اند و در نتیجه موفقترند. ممکن است اضافه کنید آنهایی که از خانواده های ناموفق می آیند نمی توانند موفق شوند. یک نگاه عمومی ممکن است حرف شما را تأیید کند. فقر ممکن است فقر بیاورد و امکانات رشد را از فردی که در فقر زندگی میکند بگیرد. از طرف دیگر می بینیم که افراد زیادی از خانواده های موفق بیرون می آیند، ولی انسانهای موفقی نیستند. وارن بتی(1) میلیاردر بزرگ آمریکایی اعلام کرده است که برای بچه هایش ارثی باقی نمیگذارد و سایر پولدارها را هم تشویق به این کار میکند. او بر این باور است که پول مفت تنبلی می آورد و توان تلاش را از فرد میگیرد.
در ماه آگوست 2008 شاهد مسابقات المپیک پکن بودیم. ورزشکاران کشورهای مختلف با آمادگیهای افسانه ای به رقابت برخاستند و آماده ترین آنها به پیروزی رسیدند. موفقیت بعضی از این ورزشکاران غیر انسانی به نظر می رسید. فلپس هشت مدال طلا برد و هفت رکورد جهان را در جریان مسابقات در هم شکست. دونده ی جامائیکایی در صد متر به راحتی و با رکوردی حیرت انگیز پیروز شد. آیا این ورزشکاران تنها به مدد آمادگی فیزیکی خود به چنین موفقیتهایی رسیدند؟ مطالعات و تجارب روزانه نشان میدهد که به غیر از شرایط مادی مناسب برای رشد و به غیر از توانایی فیزیکی، برای موفقیت، انسانها نیاز به آمادگی ذهنی ـ روحی دارند.
در سه دهه ی گذشته ورزشکاران به طور روزافزونی به اهمیت تمرینهای ذهنی در موفقیت خود پی می برند و آن را به کار میبرند. به نظر می آید که ورزشکاری موفق است که لحظات مسابقه ی خود را از ابتدا تا انتها و به طور کامل، نه تنها در میدان مسابقه، بلکه در ذهن خود، تمرین کرده باشد. روانشناسی ورزش در این دو، سه دهه اهمیت خاصی یافته است و مجلات علمی متعددی در این زمینه به چاپ میرسد.(2)
دکتر آلن پای ویو(3) استاد دانشگاه غرب اونتاریو(4) در سال 1986 نشان داد که مغز انسان سیستم کدگذاری دوگانه ای(5) برای ضبط اطلاعات به کار میبرد. این دو سیستم برای کدگذاری اطلاعات کلامی و غیر کلامی به کار میروند.(6) نوشته های این استاد دانشگاه اساس استفاده از "تصور ذهنی" و "تمرین ذهنی" در برنامه های ورزشکاران شد. مطالعات متعددی نشان میدهد که این تمرینهای ذهنی نه تنها توان ذهنی ورزشکاران را بالا میبرد که توان فیزیکی آنها را هم بالا میبرد.
گوانگ یو و کلی کول در مطالعه ای تلاش کردند توان ذهن انسان را اندازه گیری کنند.(7) در این مطالعه دو گروه شرکت داشتند. از یک گروه خواسته شده بود که از دوشنبه تا جمعه به مدت مشخص و محدودی و با حرکات مشخصی قدرت عضلات دست خود را بالا ببرند. قدرت دست این گروه در طول مدت آزمایش سی درصد بالا رفت. محققان از گروه دوم خواستند که از دوشنبه تا جمعه همانند گروه اول برای تقویت عضلات خود تمرین کنند، ولی به جای تمرین فیزیکی حرکات را تنها در ذهن خود تکرار کنند. محققان متوجه شدند که هر چند افراد گروه دوم دست به هیچ کار فیزیکی نزدند و تنها در ذهن خود حرکات را تکرار کرده بودند قدرت دست آنها 22 درصد بالا رفت.
آیا این یک اتفاق غیرمنتظره بود؟ آیا یافته های این مطالعه قابل تکرارند؟ آیا ذهن انسان اینقدر قدرتمند است که حتی بدون حرکت یک عضله قدرت بازو را بیست درصد بالا ببرد؟ ذهن انسان این قدرت را از کجا به دست می آورد؟ چه مکانیسمی در پشت این پدیده قرار دارد؟ آیا قدرتهای مافوق طبیعی این توان را در انسان قرار داده اند یا مبناء این انرژی در جایی قرار دارد که ما از آن سر در نمی آوریم؟ و بالاخره آیا اگر ذهن انسان چنین قدرتی دارد، آیا میتوانیم از آن در جهت خدمت به خود و رسیدن به خواسته های خود استفاده کنیم؟
کتاب "مبارزه" به بررسی تاکتیکهای مبارزه ی محمدعلی کلی میپردازد.(8) به نظر می آید که قبل از اینکه علم بتواند درباره ی قدرت ذهن به یافته های خود برسد محمدعلی از این قدرت آگاه بود و از آن برای پیروزیهای خود و سلطه ی خود بر دنیای مشت زنی استفاده میکرد. در کتاب می آید که علی تمامی مبارزه ی خود با حریفش را قبل از مسابقه لحظه به لحظه در ذهن خود تکرار میکرد. در واقع قبل از مسابقه او بارها در ذهن خود به شکل کامل به مبارزه با حریف پرداخته بود. در ذهن از حریف خود کتک میخورد و در مقابل آن کتک خوردن مقاومت میکرد، ضربه های حریف را میدید که به طرف او می آید و او جا خالی میکرد، خستگی های راند 12-11 را در ذهن خود تجربه میکرد و روی پاهای خود می ایستاد. وقتی محمدعلی به رینگ مسابقه وارد میشده آماده پیروزی بود. بررسی رجزخوانیها و گفته های محمدعلی کلی نشان میدهد که او از روشهای مختلف ذهنی برای برتری فکری بر حریف خود استفاده میکرد. گفته های او نشانگر اطمینان به خود، خودباوری و گواهی به توان خود بود. او در رجزخوانیهای خود هم به تکرار ذهنی مسابقه و تصور ذهنی روند مسابقه می پرداخت. با تلقین و روشهای ذهنی مناسب به همراه تمرینهای فیزیکی مداوم و روزانه و ذهنی مناسب محمدعلی سالیان سال قدرت شکست ناپذیر مشت زنی بود.
چگونه می توان این تأثیر شگفت انگیز و قدرتمند تفکر و تصور ذهنی را بر قدرت فیزیکی انسان توضیح داد. محققان سعی کردند ببینند مغز انسان توان تشخیص فکر و عمل را دارد یا نه؟ آنها الکترودهایی را به مغز انسان وصل کردند که تغییرات الکتریکی مغز را اندازه میگرفت. در یکی از این آزمایشها فعالیت مغزی کسانی که مشغول اسکی بودند یا به تمرین ذهنی اسکی مشغول بودند مورد بررسی قرار گرفت. در این مطالعه مشاهده شد که تغییرات الکتریکی مغز کسانی که مشغول اسکی بودند تفاوت زیادی با فعالیت مغزی کسانی که در ذهن خود اسکی میکردند نداشت.(9)
نوار مغزی وزنه برداران هنگام تمرین نشان داد که تنها تصور وزنه برداری تحریکهای مغزی مشخصی ایجاد میکند که تفاوتی با وقتی که ورزشکاران عملاً وزنه برمیدارند ندارد.(10) این مطالعات نشان میدهد که فکر کردن به یک موضوع و تصور کردن آن فعالیتهای مشخصی را در مغز به وجود می آورد و در نهایت باعث تقویت آن فکر، و آن عمل میشود. آیا انسانهایی که تنها به افکار منفی میپردازند و با شنیدن خبر حادثه ای، بدترین حالتها را تصور میکنند، در عمل این افکار، وسواسها و ترسها را ماندگار و دایمی نمی کنند؟ و یا بدتر آیا باعث تقویت این افکار نمی شوند؟ فردی را در نظر بگیرید که به بیماری وسواس مبتلا است و از ترس بیماری به شکل مکرر به آب کشیدن و شستن دست خود مشغول است. مطالعات نشان میدهد که چنین فردی در عمل یک روند خاص مغزی را در مغز خود ایجاد و تقویت میکند. به تدریج با تقویت آن ارتباط ذهنی و سوق فعالیت مغز در جهت آن فکر و عمل وسواسی، فرد توان گریختن از افکار منفی را از دست میدهد. در مقابل می توان با تکرار آرزوهای مثبت در جهت گام برداشتن به طرف آنها اقدام کرد.
روش زندگی
۱.اگر میخواهید نزد خدا خداوند منزلتی والا یابید خشونت را با برداباری و محرومیت را با عطا تلافی کنید.
۲.خداوند ملّتی را که حق ضعیفان خود را نمیدهند پاک نمیگرداند.
۳.خداوند به صورت و اموال شما نمینگرد بلکه به دلها(=باطن) و اعمال شما مینگرد.
۴.در موقع آسایش خدا را بشناس تا در موقع سختی تو را بشناسد.
۵.کسی که از گناه توبه میکند مانند کسی است که مرتکب گناه نشده است و کسی که از گناه آمرزش میطلبد و دوباره مرتکب آن میشود ؛ خدای خود را مسخره میکند.
۶.خدا را نزد بندگانش محبوب سازید تا شما را دوست بدارد.
۷.خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد ؛ بخشنده است و بخشش را دوست دارد ؛ پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد.
۸.خداوند راستگوست ؛ با او راست باش.
۹.بدکاری که به رحمت خدای بلندمرتبه امید دارد از عابد مأیوس ، به خدا نزدیکتر است.
۱۰.هر کس در حضور مردم نماز خود را نیکو کند و به خلوت رود آنرا بد بجا آورد، این اهانتیست که به خدای خود میکند.
۱۱.از جمله عباداتهای نیکوی انسان، خوش گمان بودن به خداست.
۱۲.بدترین گناهان کبیره ، بد گمانی به خداست.
۱۳.به درستیکه خوش گمانی به خداوند از نیکویی عبادت است.
۱۴.خداوند فرشته ای دارد که هنگام نماز بانگ میزند ای آدمیزادگان برخیزید و آتشهایی را که (بواسطۀ گناه) بر خویشتن افروخته اید با نماز خاموش کنید.
۱۵.هر کس از خدا چیزی نخواهد ، خدا از او خشمگین میشود.
۱۶.دو رکعت (نماز) کسی که متوجه خدا باشد بهتر از هزار رکعت (نماز) کسیست که از خدا غافل است.
۱۷.اصاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست.
۱۸.جهادگر کسی است که در اطاعت خدا با نفس خود به جهاد بپردازد.
۱۹.خدای را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی. اگر تو او را نمیبینی او تو را میبیند.
۲۰.دانش انسان همین بس که خدای یگانه را بپرستد و نادانی انسان همین بس که دلبستۀ نظر خود باشد.
۲۱.اگر مردی از روز تولدش تا روز مرگش ،در پیرمردی، برای جلب رضایت خدا بر چهرۀ خویش بغلطد(یعنی به سختی عبادت کند)؛ عمل خود را در رستاخیز کوچک خواهد شمرد.
۲۲.وقتی بنده از خدا بترسد خدا همه چیز را از او بترساند و اگر بنده از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز بترساند.
۲۳.اگر از روی تقوای خدا ، از چیزی درگذری خداوند بهتر از آنرا به تو خواهد داد.
۲۴.خدا را از فضل او طلب کنید زیرا خدا دوست داردکه از او بخواهند و افضل عبادات انتظار فرج است.
۲۵. از خدا علمی سودمند بخواهید و از دانشی که سودی ندهد به خدا پناه ببرید.
۲۶.هر کس چهل صبحگاه (شبانه روز) برای خدا خالص شود چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری شود.
۲۷.اگر روزی بر من بگذرد و در آن روز دانشی نیاموزم که مرا به خداوند نزدیک کند طلوع آفتاب ان روز بر من مبارک مباد.
۲۸.رضایت هیچکس را در خشمگین کردن خداوند مجوی.
۲۹.بهترین کارها نزد خدا دوست داشتن و دشمن بودن در راه خداست.
۳۰.نشانۀ دوست داشتن خدای بلند مرتبه علاقه به یاد(ذکر) اوست و نشانۀ نفرت از خدای عزّوجلّ نفرت از یاد(ذکر) اوست.
۳۱.گروهی که با هم به یاد(ذکر) خدای بلندمرتبه بنشینند ، برنخیزند مگر آنکه به ایشان گفته شود: «برخیزید که خدایتان آمرزید و بدیهاتان را به نیکی تبدیل فرمود.»
۳۲.سه کسند که خداوند بلند مرتبه دعایشان را رد نمیکند: آنکه فراوان یاد خدا کند ، ستمدیده و پیشوای دادگر.
۳۳.ساعتی بدون ذکر خدا بر آدمیزاد نگذرد مگر آنکه در روز قیامت حسرتش را بخورد.
۳۴.رحمت خدا صد جزء است. یک جزء را میان خلق تقسیم فرموده و نود و نه جزء را برای رستاخیز نگهداشته است.
۳۵.کسی به بهشت میرود که که امید آن دارد و کسی از جهنم دور میماند که از آن بیمناک باشد و خداوند به کسی رحم میکند که (خود آن شخص در حق دیگران) رحم میکند.
۳۶.هر گناهی را ممکن است خدا ببخشد مگر کسی که به حال شرک بمیرد یا مؤمنی را بکشد.
۳۷.شرک در امت من از گذر کردن مورچه از کوه صفا در شب تاریک نهانتر است و نزدیکتر از همه (به شرک) آنستکه چیزی از ستم را دوست داری یا چیزی از عدل را دشمن داری.
۳۸.بخشش خدا، از گناهان تو بزرگتر است.
۳۹.خداوند بندگانی دارد که آنها را برای (رسیدگی به) نیازهای مردم خلق فرموده است.
۴۰.خدا برای هرکه نیکی خواهد او را در کار نیک دانا و به دنیا بی اعتنا کند و عیوبش را به وی بنمایاند.
زن
البته این نوع زنها که در پشت مجله «زن روز» (در آن زمان و این زمان در اینترنت ) میبینیم در اروپا هم هستند اما در جاهای مخصوصی !! به عنوان «زن شب» این غیر از زن اروپایی است ... فقط بعضی از زنان اروپایی هستند که ما حق داریم بشناسیم . آنهایی را که فیلمها و مجله ها و تلویزیون های جنسی و رمانهای نویسندگان جنسی به ما نشان میدهند به عنوان تیپ کلی «زن اروپایی» یه ما میشناسانند .
حق نداریم آن دختر اروپایی را بشناسیم که از شانزده سالگی به صحرای نوبی به آفریقا به به صحرای الجزایر به استرالیا میرود تمام عمرش را در محیطهای وحشت و خطر و بیماری و مرگ و قبایل وحشی میگذراند و شب و روز در جوانی و کمال پیری درباره ی امواجی که از شاخکهای مورچه فرستاده میشود و شاخکهای (مورچه های) دیگر آنرا دریافت میکنند و چون عمر را به پایان میبرد دخترش کار و فکر او را دنبال میکند این نسل دوم زن اروپایی در سن پنجاه سالگی به فرانسه باز می گردد و در دانشگاه میگوید : «من سخن گفتن مورچه را کشف کرده ام و بعضی از علایم مکالمه او را یافته ام.»
حق نداریم «مادام گواشن» را بشناسیم که تمام عمر را صرف کرد تا ریشه افکار و مسایل فلسفی حکمت بوعلی و ابن رشد و ملاصدرا و حاجی ملاهادی سبزواری (آیا این افراد را میشناسید ؟ ) را در فلسفه یونان و آثار ارسطو و دیگران پیدا کرد و با هم مقایسه نمود آنچه حکمای ما بد ترجمه کرده اند را تصحیح نمود.
...حق نداریم «رزاس دولا شاپل » که بیش از همه ی علمای اسلام و حتی همه شیعیان و کباده کشان ولایت علی و مدعیان معارف علوی , او یک دختر زیبای آزاد و مرفه سوئدی نژاد , با دوری از جو فرهنگی اسلام و زمینه تربیتی و اعتقادی شیعی , از آغاز جوانی زندگیش را وقف شناخت آن روحی کرد که در اندام اسلام مجهول ماند ... درست ترین خطوط سیمای علی لطیف ترین موجها ی روح و ابعاد احساس و بلندترین پرشهای اندیشه او را یافت و رنجها و تنهاییها و شکستها و هراسها و نیازهای او را برای نخستین بار و نه تنها علی بدر و حنین که علی محراب و شب و چاههای بیرون مدینه را را نیز پیدا کرد و نهج البلاغه او را .این دختر کافر جهنمی که هم آنچه علی به قلم آورده است پراکنده در این کتاب و آن دفتر و یا بیشتر نسخه های خطی پنهان اینجا و آنجا همه را گرد آورد و خواند ترجمه و تفسیر کرد و زیباترین نوشته هایی را که درباره کسی از یک قلم جاری شده است درباره علی نوشت و اکنون چهل و دو سال است که لحظه ای سر از اندیشه و تامل و کار و تحقیق بر نگرفته است .
ما حق نداریم دوشیزه «میشن» را بشناسیم که در اشغال پاریس بوسیله نازیها از سنگر نهضت مقاومت فرانسه ضربه هایی چنان کاری به ارتش هیتلری زد که دو بار غایبانه به مرگ محکوم شد و با اینکه خود یهودی است انسان بودن و آزادی را در اوجی میفهمد که اکنون در صف «فداییان فلسطینی» علیه صهیونیسم میجنگد!
ما حق نداریم هزارها دختر پاریسی را که دوشادوش مجاهدان الجزایری بی نام و نشان و بی انتظار پاداشی دنیوی یا ثواب اخروی در سازمانهای مخفی سنگرهای کوهستان ی و قلب پایگاههای جنگلی از سینه صحرای آتش ریز صحرای الجزایر تا زیرزمینها و پناهگاههای شهر شهوت و شراب پاریسعلیه استعمار فرانسه و قداره بندی چون ژنرال دوگلو سوستل و سالان و آرگو جنگیدند و شکنجه های هولناک را و شهادتهای شکوهمند را در راه آزادی ملتی بیگانه استقبال کردند .
ما حق نداریم که «آنجلا» دختر آمریکایی یا دختر ایرلندی را که دو ملت اسیر چه میگویم؟ همه مردم آزاده جهان و تمام بشریت مجروح و محکوم تبعیض و ستم و استثمار چشم به آنان دوخته اند بشناسیم و بدانیم که زن فرنگی نه آنچنان که آقایان محترم مسعودیها و فرامرزیها بنام «زن روز» اروپا به اطلاعات بانوان ما میرسانند ... تا آنجا پیشرفته که که تجسم ایده آل یک ملت و مظهر نجات و غرور و افتخار یک نژاد شده است ... یک بار ندیدم از دانشگاه کمبریج یا سوربن یا هاروارد عکس بردارند و بگویند که دختران دانشجو چگونه می آیند و چگونه میروند.چگونه در کتابخانه ها بر روی نسخه های قرنهای چهارده و پانزده اروپا و الواحی که از دوهزار پانصد تا سه هزار سال پیش در چین پیدا شده یا روی نسخه ای از قرآن نسخه هایی از کتب خطی لاتین و یونانی و میخی و سانسکریت از صبح تا شب خم میشوند بی آنکه تکانی بخورند و چشم به این سو و آن سو بدوانند تا کتابدار کتاب را نمیگیرد و عذرشان را نمیخواهد سرشان از روی کتاب برداشته نمیشود
منبع: «فاطمه فاطمه است» اثر دکتر علی شریعتی
صفر و یک
کی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود
هیچ کی نبود
خدا تنهابود
خدا مهربان بود
خدا بینا بود
خدا دوستدار زیبایی بود
خدا دوستدار شایستگی بود
خدا از سکوت بدش می آمد
خدا از سکون بدش می آمد
خدا از پوچی بدش می آمد
خدا از نیستی بدش می آمد
خدا آفریننده بود
مگر می شود که نیافریند؟
ناگهان ابرها را آفرید
در فضای نیستی رها کرد
ابرهایی از ذره ها
هر ذره
منظومه ای کوچک ٬ نامش : اتم
آفتابی در میان
و پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
( کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف
ابرها به حرکت آمدند
نیرومند ٬ فروزان ٬ پرجوش و خروش
مثل دود
مثل گردباد
مثل گرداب
مثل آتش گردان
اتمی بزرگی ٬ نامش : منظومه :
آفتابی در میان
پیرامونش ٬ ستاره ای ٬ ستاره هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
(کعبه ای ٬ و برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف
از سنگ سیاه ٬ تا سنگ سیاه)
زندگی پدید آمد
گیاه ها:
از خزه های کوچک تا درختهای بزرگ
و حیوان ها:
از میکروب ها تا ماموت ها
و در آ]ر انسان:
بدها و خوب ها
بده ا بد تر از همه ی بدها
خوب ها ٬ خوب تر از همه ی خوب ها
بد ها مثل شیطان
خوب ها مثل خدا
زندگی ٬ یک ذره جاندار یک تخم
تخم یک گیاه
در خاک سبز می شود ٬ سر می زند٬ نمو می کند ٬ نهال می شود٬ جوان می شود٬ شاخ و برگ می افشاند ٬ گل و میوه می دهد ٬ پیر می شود ٬ خشک می شود٬ می میرد ٬ خاک می شود
از او باز تخم می ماند ٬ مثل روز اول
تخم یک حیوان
جنین ٬ نوزاد٬ کودک ٬ نوجوان ٬ جوان ٬کامل ٬ پیر ٬ مرگ
از او باز تخم می ماند ٬ مثل روز اول
زندگی هم دور می زند
تخم یک گیاه ٬ تخم یک حیوان
از صبح تولد تا شب مرگ ٬ تمام عمر ٬ در جنب و جوش ٬ در تلاش٬ در حرکت
هر لحظه درجایی
هر جا ٬ در حالی
همیشه و همه جا ٬! در جستجوی لذت ٬ در پیرامون احتیاج ٬ از تولد تا مرگ
زندگی هم دور می زند
آفتابی در میان
احتیاج
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)
یکی بود یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود هیچ کی نبود
جهان آفریده شد
ذره ها ٬ منظومه ها ٬ زنده ها...
زمین ها و آسمان ها ٬ ستاره ها و آفتاب ها ٬ مشرق ها و مغرب ها٬گیاهها و حیوانها ٬ دیدنی ها و ندیدنی ها
هر کدام در حرکت ٬ در تلاش با نظمی ثابت در تغییری دایم
زندگی سرزده از مرگ ٬ مرگ زاده زندگی ٬ زوز سرزده از شب ٬ شب
زاده روز
همه چیز در حرکت ٬ همه چیز دور زن:
آفتابی در میان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)
یکی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود
هیچ کی نبود
آفرینش پایان یافت و جهان برپاشد...
و زمین ها و آسمان ها ٬ ستاره ها و آفتاب ها ٬ مشرق ها و مغرب ها ٬ جاندارها و بیجان ها ٬ گیاه ها و حیوان ها ٬ ذره ها و منظومه ها ... همه با نظمی ثابت ٬ در تغییری دایم ٬ همه در حرکت ٬ حرکت همیشگی ٬ همیشه در جستجو ٬ در جستجوی چیزی:
آفتابی درمیان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
از نیستی ٬ تا نیستی
(کعبه ای ٬ برگردش ٬ پرستندگان ٬ در طواف ٬ از سنگ سیاه تا سنگ سیاه)
چرا تمام جیزهای جهان شکل کره است؟
زمین ٬ ستاره ٫ خورشید
الکترون و پروتون
هرملکون ٬ هر اتم
هر ذره ای
خشت بنای این جهان
منظومه ای :
شهری ٬دهی ٬ از کشور بی سروپایان جهان
چرا تمام حرکت هایی جهان دایره ای است؟
زمین ٬ ستاره ٬ خورشید
الکترون و پروتون
هر ملکول ٬ هر اتم
هر ذره ای
خشت بنای این جهان
منظومه ای
شهری ٬ دهی ٬ از کشوریی سروپایان جهان
هر زنده ای
چه یک گیاه ٬ چه جا نور
دور می زند ٬ دایره وار
تمام چیزهای جهان دایره وار ٬ دور می زند:
آب ٬ خاک
شب ٬ روز
صبح ٬ غروب
هر ثانیه ٬ هر دقیقه ٬ هر ساعت
هر هفته ٬ هر ماه ٬ هر فصل :
بهار ٬ تابستان
پاییز ٬ زمستان
هرسال
یکی بود
یکی نبود
غیزا خدا هیچی چی نبود
هیچ کی نبود
زمین ها بود
آسمن ها بود
ستاره ها ٬ خورشیدها
مشرق ها٬ مغرب بها
فضای جهان بی آغاز ٬ بی پایان
و در این گوشه
آفتابی در میان
در پیرامونش ٬ زنده ای ٬ زنده هایی ٬ پروانه وار ٬ در گردش
و مجموعا : یک منظومه
و در آن گوشه ٬ یک منظومه دیگر
و در گوشه دیگر ٬ یکی دیگر
و یکی دیگر
و دوتا و ده تا و صد تا و هزار تا و یک میلیون و یک میلیارد و تا ...
کسی نمی داند چند میلیارد ٬ میلیارد میلیارد ...!
یک عدد یک روی کاغذ بنویس
هر چقدر می تونی جلوی یک صفر بذار
صفحه ات که تمام شد صفحه دیگری بگیر
کاغذت که تمام شد کاغذ دیگر بخر
دواتت که ته کشید دوات دیگه وردار
جوهرت که تمام شد جوهر دیگر بخر
وقتی دستت خسته شد
از دوستت خواهش کن که او صفر بزاره
دست او که خسته شد تو باز ادامه بده
تو که غذا می خوری او صفرها رو بذاره
وقتی تو صفر می گذاری او غذاشو بخوره
شب که میشه به نوبت بخوابین
تو صفر بذار او بخوابه
وقتی که او بیدار شد تو بخواب او صفر بذاره
پیر که شدین به بچه هاتون بگین کارتونو دنبال کنن
آخرهای عمرتان
وقتی دیگه پیر پیرشدین
یک لحظه دست از کار بکشین
روز اول فقط دو تا بچه بودین
فقط بلد بودین که صفر بذارین
حالا دو تا پیر زمینگیر شده این
فقط می تونین صفر بشمارین
باز بچه شده این
مثل روز اول شده این
اون روزها بزرگترها دلشون براتون می سوخت
نازتون می کدرن پرستاریتون می کردن گاهی هم مسخره تون می کردن
و حالا کوچکترها
چون حالا بچه تر شده این
حالا بچه پیرین
بچه ریش و پشم دارین
هشتاد سال نود سال صد سال راه رفته این
صد سال کار کرده این
از سالها و سالها و سالهای عمر گذر کرده این
آخر کار رسیده این به اول!
باز بچه شده این
خاک بودین خوراک شدین
لقمه ای در دهان بابا
لقمه ای در دهان مامان
ذره ای تو دل مامان
ذره ای تو پشت بابا...
مامان وبابا با هم عروسی کردن
آن ذره و این ذره با هم یکی شدن
آن یکی تو شدی
تو دل مامان
مثل یک تخم مرغ تو دل مرغ
با گرمی تن مامان با خون بدن مامان
تو زنده شدی تو بزرگ شدی
مثل یک تخم مرغ زیر پرهای مرغ
نه ماه گذشت نه روز گذشت نه ساعت گذشت
مامان دردش گرفت
تخم مرغ را شکستی
یک هو بیرون جستی !
افتادی تو گهواره
چشمات نمی دید
گوشت نمی شنید
پاهات نمی رفت
دستات نمی گرفت
مغزت کار نمی کرد
هیچ چی نمی فهمیدی
هیچ کس را نمی شناختی
تو گهواره افتاده بود
فقط سه کار بلد بودی
صدسال گذشت
چشمات نمی بینه گوشات نمی شنوه پاهات نمیره دستات نمی گیره
مغزت دیگه کار نمی کنه
هیچ چی نمی فهمی هیچ کس را نمی شناسی
تو بسترت افتاده ای
فقط سه کار بلدی
بعد می میری
میندازنت تو دل زمین
باز خاک می شی
از تو هیچی نمی مونه
تو می مونی
آدمیزاد دور می زنه
مثل زمین مثل زمان مثل بهار مثل همه چیز
آب گل درخت زمین ستاره خورشید منظومه ها
کهکشانها همه جهان !
هیچ بودی ٬ خاک بودی ٬ دورزدی ٬ هیچ شدی خاک شدی
از تو چیزی که می مونه
کاری که کردی می مونه
هرکاری کردی می مونه
کاری اگر کردی می مونه
حالا بشین بچه پیر
شماره ستاره ها منظومه ها به چند رسید؟
یک جلوش یک میلیون صفر؟
صد میلیون صفر؟ یک میلیارد؟ صد میلیارد ؟ ...؟
نمی توانی بشماری
یک جلوش صد متر صفر ؟ یک کیلومتر ؟ صد کیلومتر ؟ صدفرسنگ؟
هر چه که هست ضربش کن در هرچه که هست
هر چه که شد باز ضرب کن در هر چه که شد
هی ضرب کن هی ضرب کن
صفحه اگر تمام شد صفحه دیگری بگیر
کاغذ اگر تمام شد کاغذ دیگری بخر
جوهر اگر تمام شد...
دستت اگر خسته شد...
خواب ... خوراک ... دوستت ادامه ... بجه ها ...
شماره ستاره ها منظومه ها تمام چیزهای جهان به چند رسید؟
یک
جو یک صفرها
هزارتا صفر؟
یک میلیون ؟ یک میلیارد؟
صد کیلومتر ؟ صدفرسنگ؟
از جلو یک صف صفر تا به کجا؟
آن سر شهر ؟ آن سر کوه ؟ تا دریا؟ تا صحرا ؟ تا به افق؟
تا .... آن سر دنیا؟
ته دنیا؟
نه نه تا همیشه تا همه جا
تا هر کجا که جا باشه
تا جاییکه تو بتونی بشماری
بتونی جلو یک صفر بذاری
شماره گیاهها
پرنده ها خزنده ها چرنده ها
آدم ها فرشته ها
زمین ها آسمانها
ستاره ها خورشیدها منظومه ها
دیده ها ندیده ها
پست و بالا
زشت و زیبا
خوب و بدها
هر چه که هست
هر چه که تو این دنیاست
هر چه که دنیا اسمشه
همه جهان همه وجود همه ش همینه !
معنی عالم همینه
شماره تمام چیزهای جهان
چه آشکار و چه نها
چه در زمین چه آسمان
جمادها نبات ها
جانوران آدمیان
ستاره ها خورشیدها منظومه ها
شماره تمام هستی همینه
یک
جلوش
تا بی نهایت
صفرها
ببین
فقط یک عدده
ببین
فقط یکعدد ه
به غیر یک ٬ هر چه که هست
چه ده چه صد هزار هزار چه میلیون چه میلیارد
چه بیشمار
شماره نیست هیچ نیست
هستند اما نیستند
نیستند اما هستند
صفرند یعنی خالی اند
هیچ اند
پوچ اند
بی معنی اند
یک عدد خشک و خالی هم نیستند
نیستند
زیرا فقط یک عدده
چونکه فقط یکعدد ه
اما همین صفر جلو یک که نشست ...؟؟؟!!!
وقتی صفرها جلو یک می نشینند
یک را صد ها میلوین ها و بیلیون ها می کنند
اما صدها و میلیون ها و میلیاردها
فقط یک است
صدها یک میلیونها یک میلیاردها یک ...
زیرا
فقط یک عدده
دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت و هشت و نه
یعنی
دو تا یک سه تا یک چهار تا یک پنج تا یک شش تا یک هفت تا یک هشت تا یک نه تا یک ده یازده دوازده سیزده چهارده پانزده شانزاده هفده هیجده نوزده و بیست.
سی و چهل و پنجاه و شصت و هفتاد و هشتاد و نود وصد ...
دویست و سیصد و چهارصد و پانصد و ششصد و هفتصد و هشتصد و نهصد و هزار میلیون و بیلیون و تریلیون و کاتریلیون ... و همه
فقط
یک است و بقیه صفر!
***
توی حساب
فقط یک عدده
تو این عالم
فقط یکعدد ه
بقیه هر چه هست
صفر است
همه صفرند
هیچ اند
پوچ اند
خالی اند
صفر : یک دایره تو خالی
دور می زند
و آخرش میرسد به اولش و...
هیچ !
همین!
فقط
یک است و جلوش - تا بی نهایت - صفرها
صفر: خالی ٬ پوچ ٬ هیچ !
وقتی بخواد خود ش باشه
تنها باشه
وقتی بخواد فقط با صفرها باشه
اما وقتی جلو یک بشینه ...؟!
وقتی بخواد فقط برای یک باشه
از پوچی و از تنهایی در بیاد
همنشین یک بشه ؟!
***
تو بچه جان!
بچه 9 ساله ده ساله !
که هیچ بودی خاک بودی خوراک شدی
هشتاد سال دیگر نود سال دیگر یک بچه پیر می شی هیچ می شی خاک می شی دور می زنی
دایره ای
بی جهت بی معنی تو خالی
باز از آخر میرسی به اول
مثل صفر
وقتی برای خودت زندگی کنی
وقتی بخوای فقط برای خودت باشی
تنها باشی
وقتی بخوای فقط با صفرها باشی
عمرتو مثل یک خط منحنی روی خودت دور می زنه
مثل صفر
باز از آخر میرسی به اول!
می مونی می گندی
مثل مرداب مثل حوض
بسته می شی مثل دایره
مثل صفر!
اما اگر جلو یک بنشینی ...؟
اگر بخوای فقط برای یک باشی
از پوچی و از تنهایی در بیایی
همنشین یک بشی ...؟!
باید برای دیگران زندگی کنی
عمرتو مثل یک خط افقی پیش می ره
مثل راه
مثل رود
وقتی از خودت دوربشی
از آ]ر به آبادی می رسی مثل راه
از آخر می ریزی به دریا مثل رود
اما اگر جلو یک بنشینی
اگر بخوای فقط برای یک باشی
از پوچی و از تنهایی در بیایی
همنشین یک بشی
باید برای دیگران بمیری
عمرتو مثل یک خط عمودی بالا میره
مثل موج
مثل طوفان
مثل یک قله ی بلند مغرور
تو تپه ها
مثل درخت سرو آزاد
تو خزه ها
که رو به خورشید میرویه
به آسمان قد می کشه
مثل یک انسان بزرگ یک شهید
یک امام
تو گرگ ها تو روباه ها تو موش ها تو میش ها
که پامیشه که میاسته
بپاخیزی بایستی
توصفرها
مثل یک !
بله
فقط یک عدده
فط یکعدد ه
شماره ستاره ها منظومه ها
زمین ها آسمان ها
شماره تمام چیزهای عالم
یک
جلوش تا
بی نهایت
صفرها!
یک ی هست
یک ی نیست
غز از خدا
هیچ چیز نیست
هیچ کس نیست
